ج. سامري
ابوالفتح ابنابوالحسن
ابوالفتحابنابوالحسن وقايعنگار سامري، كه در سدهٴ چهاردهم، همراه با سامريان ديگر از دمشق به نابلس بازگشت. در سال 1355 م/756 ه ق بهدرخواست كاهن خود پينحاس، تاريخ سامريان را بهزبان عربي و بهشيوهاي بسيار وجداني ولي خشك نوشت، كه براساس آثار عبري، عربي و سامري بود. اين تاريخ هم مانند اغلب تاريخهاي سدههاي ميانه بهوسيلهٴ عدهاي ذيلنويسي شد. در اين مورد جالب است كه ذيلنويسي تا زمان ما ادامه يافت و آخري از پينحاس (به عربي خضر)1 بن اسحاق متوفا در سال 1898 بود.
د. اسلام
1. غرناطه
ابنخطيب
مورخ و پزشك مسلمان اندلسي، از بزرگترين و آخرين فضلاي مسلمان اندلس (1313 ـ1374 م /713 ـ 776 ه ق).
لسانالدين ابوعبدالله محمدبن عبدالله سلماني (كه اشارهاي است به جد يمني او)، ملقب به ذوالوِزارَتين، در لُجه نزديك غرناطه در بيستوپنجم رجب 713 ه ق زاده شد؛ در غرناطه تحصيل كرد و به پيروي از پدرش منصب مهمي در دربار بنونصر بهدست آورد و در سال 1349م/750 ه ق وزير شد و تا سال 1359م /760 ه ق در آن مقام باقي ماند. در آن سال، محمد پنجم از تخت سلطنت بركنار شد و ابنخطيب در سرنوشت وي در اندلس و مراكش سهيم گشت. وقتي محمد پنجم بارديگر در سال 1362م /763 ه ق ناچار شد به سَبْته و پس از آن به تلمسان و فاس پناهنده شود، در جريان رسيدگي به استرداد مجرمين در سال 1374م /776 ه ق در زندان فاس كشته شد.
ابنخطيب، با وجود اين فرازونشيبها توانست آثار زيادي بنويسد، چندانكه نميتوانيم همگي آنها را نام ببريم، بلكه تنها چندتايي را با عنوانهاي زيرين ذكر خواهيم كرد: تاريخ عمومي؛ تاريخ اندلس؛ توصيف و سفرنامه؛ انشا و نامهنگاري؛ پزشكي.
تاريخ عمومي.
1. الحُلَلالمَرقومة. تاريخ خلفاي شرقي و غربي.